محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

110

تفسير قرآن صفى على شاه

پيش از آدم كس نگشت از خاك خلق * كرد در بر او نساخت از خاك دلق چون كه تركيبش تمام از خاك كرد * در زمانش زنده و چالاك كرد بىپدر بىمادر آمد در وجود * زان عجب‌تر نيست عيسى در شهود راستى مىباشد از پروردگار * پس مباش از ممترين او را به كار هر يك از افعالش ار باشى به هوش * اعجبست از ديگرى بىروى پوش خلقت عيسى و آدم در شمار * بود يك فعل از هزار و صد هزار زين عجايب تر بسى در خلقت است * گر كه عقلى بى ز عيب و علّت است چشم تو بر هم نهى احمق شوى * غافل از آن قدرت مطلق شوى شك نمايى در مسيح حق نظر * كو چسان آمد به دنيا بىپدر در بيان مباهله پيغمبر با نصارى اى محمد « ص » پس هر انكو احتجاج * با تو كرد از بىتميزى يا لجاج گفت عيسى را كه او ابن اللّهست * گويد اين كز راه دانش گمره است بعد از آن كآمد ترا از حق تمام * علم و برهان از حقايق در مقام يافتى كه حق بود پاك از ولد * بوده ز او عيسى رسولى معتمد گو بپاييد اى نصارى نك براست * تا بخوانيم آنكه را خلّاق ماست از زنان ما و فرزندانمان * هم شما آريد فرزند و زنان نفسهاى ما كه هم جان و تنيم * در ظهور از نور واحد روشنيم هم شما گر يك تنيد از نفسها * تا كه حق با ما بود يا با شما اى موحد هيچ اگر باشى به هوش * نيك درياب آنچه بشنيدى به گوش من نگويم فاش كو سربسته گفت * كى مقيد يابد آن كان رسته گفت اين كنايت ابلغ از تصريح بود * ليك سامع غافل از توضيح بود نشنود گر هر چه را گويى بجاش * حرف اگر سربسته باشد ور كه فاش بگذر از اين گفت حيدر با من است * حق بود با هر كه صادق در فن است هست با من آدم و نوح و ذبيح * در گواهى هم كليم و هم مسيح جمله حق بودند و حق يار من است * شش تو بينى روح واحد بىتن است ظاهرش تنهاى پاك انبياست * باطن او يك حقيقت در ولاست وان حقيقت عين وحدانيت است * با خلايق هر زمان هم صورتست آمدم من با على و ابناى خويش * هم شما آييد با تنهاى خويش تا ز حق جوييم در حجت فروغ * راستيها ظاهر آيد از دروغ لعنت از حق تا رسد بر كاذبين * كاذب آن كو آورد ناحق بدين گفت اسقف گر كنند ايشان دعا * يك نفر باقى نمىماند ز ما بل نماند يك نصارى در جهان * از رجال و از نساء پير و جوان صلح پس كردند با اسلاميان * زانكه ميديدند در زارى زيان نيست ما را اندر اين زارى فلاح * نيست جز در صلحمان خير و صلاح مر خدايى را نباشد كس سزا * جز خدايى كه جز او نبود خدا اين بود از قصّه‌هاى صدق و راست * كه تو را در امر عيسى وحى ماست عيسى از وى بد رسول و بندهء * بر حيات خود ز حق پايندهء بر كسى اطلاق اين معنى خطاست * غير آن كو خالق اين ماسواست نيست معبود حقيقى جز يكى * اين بود مشهود بر هر مدركى آنكه قايل سه خدا شد مشركست * عقل و فهمش نزد دانا اندكست هم بتحقيق او عزيز است و حكيم * قادر اعنى بر كمالات از قديم بر پرستش نيست كس لايق جز او * بر وجود ما سوى فايق جز او هم بود در قول و فعل از آنچه خواست * هم به تقديرات و تدبيرات راست هست قادر كه مسيحى بىپدر * آرد و سازد ورا خير البشر يعنى از آيات حق پوشيده چشم * حق درآيد در مجازاتش به خشم ور بگرداند كسى رو اى سليم * پس خدا بر مفسدان باشد عليم [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيه 64 ] قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ( 64 ) بگو اى اهل كتاب بياييد بكلمهء راستى ميانه ما و ميانه شما كه نپرستيم مگر خدا را و انباز فرا نداريم به او چيزى را و نگيرد بعضىمان بعضى را ارباب از جز خدا پس اگر اعراض كنند پس بگوئيد گواه باشيد به آنكه ما منقادانيم ( 64 ) گو بياييد اى رسول مستطاب * مر شما كاهل كلاميد و كتاب سوى لفظى كآن مساوى بين ماست * لا إله الّا اللَّه اصل استواست تا به نپرستيم چيزى غير او * شرك بر وى ناوريم از هيچ رو هم ز ما بعضى نگيريم از خطا * آنچه را نبود پرستش را سزا يعنى از ارباب انواع وجود * هر چه غير از اوست در غيب و شهود پس بگردانيد گر رو زين قرار * بهر ما اسلام داريد استوار مى بگوئيد اعنى آريد اعتراف * كه مسلمانيم و مؤمن بىخلاف اين بمعنى شرط و عهد است اى ودود * تا شود حق ظاهر از حفظ عهود گر تو هم باشى موحد شرط كن * تا كه نپرستى جز او را بىسخن نيست يعنى غير ذات پاك حق * بر پرستش از وسايط مستحق وقتى ار كس را ستايى غير او * وانكه حق با ما بود بىگفتگو زانكه ما بر وحدت او شاهديم * بىوسايط بر جنابش ساجديم اين تعهد آن تواند كرد و بس * كز خدا غافل نباشد يك نفس هم نبيند در تعين جز وجود * گشته توحيدش منزه از حدود [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيات 65 تا 68 ] يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْراهِيمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجِيلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 65 ) ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فِيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ( 66 ) ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ( 67 ) إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ ( 68 ) اى اهل كتاب چرا مجادله ميكنيد در ابراهيم و فرو فرستاده نشد تورات و انجيل مگر پس از آن آيا پس